تو مدت دو ماهی که برای شرکت در یک دوره بازآموزی در لندن بودم در همسایگی دوستم مردی حدوداً پنجاه ساله زندگی می کرد بنام جرج . شخصیتی دوست داشتنی داشت ، خنده رو ، با محبت ، مهمان نواز . جرج دفترچه ای سرشار از نوشته های ادبی داشت که بقلم خودش تحریر کرده بود ، این نوشته ها بقدری زیبا و عارفانه بود که انسان را به سیر و سلوک در ابرها می برد ، بطور مثال به قطعه زیر که راجع به پدر و مادر گفته شده توجه کنید :
خدایا مرا چنان كن كه از والدینم همچون از پادشاه ستمكار بترسم، و همچون مادر مهربان درباره ایشان خوش رفتارى كنم. فرمانبردارى و نیكوكارى درباره ایشان را در نظرم از لذت خواب در چشم خواب آلوده لذیذتر، و در كام دلم از شربت گوارا در مذاق تشنه گواراتر ساز. تا آرزوى ایشان را بر آرزوى خود ترجیح دهم و خشنودىشان را بر خوشنودى خود بگزینم، و نیكوئى ایشان را درباره خود هر چند كم باشد افزون بینم و نیكوئى خویش را درباره ایشان گر چه بسیار باشد كم شمارم.
اى كسى كه بدیها را به چندین برابرش از خوبیها تبدیل مىكنى.خدایا هر تندروى كه در گفتار با من كردهاند، یا هر زیاده روى كه درباره من روا داشتهاند، یا هر حق كه از من فرو گذاشتهاند، یا هر وظیفه كه در انجامش درباره من كوتاهى كردهاند، پس من آن را به ایشان بخشیدم، و آن را وسیله احسان درباره ایشان ساختم، و از تو مىخواهم كه بار وبال آن را از دوش ایشان فرو گذارى، زیرا كه من نسبت به خود گمان بد به ایشان نمىبرم، و ایشان را در مهربانى نسبت به خود مسامحه كار نمىدانم، و از آنچه دربارهام انجام دادهاند ناراضى نیستم
خدایا اگر ایشان را پیش از من آمرزیدهاى پس ایشان را شفیع من ساز و اگر مرا پیش از ایشان مورد آمرزش قرار دادهاى پس مرا شفیع ایشان كن، تا در پرتو مهربانى تو در سراى كرامت و محل مغفرت و رحمتت گرد آئیم، زیرا كه تو صاحب فضل عظیم و نعمت قدیمى، و تو مهربانتر مهربانانى.
گر چه این جملات از زبان انگلیسی ترجمه شده اند اما هنوز طراوت و زیبایی خود را دارند ، زیبایی که از مهد اروپا آمده .
خاطره ذکر شده کلاً دروغی بیش نبود ، جرجی هم وجود نداشت ، همه ما روزانه ایمیل هایی را دریافت می کنیم که در آنها از زیبایی و خدا و عدالت و نیکی صحبت شده ، و چقدر با لذت اونها رو می خونیم و فوراً هم برای بقیه دوستانمون فوروارد می کنیم ! آیا واقعاً سعی کرده ایم در این چهار گوش کوچک گوگل که دروازه ای ست از دنیا بروی ما گاهی کلماتی مانند محمد ، عدالت ، سجاد یا صحیفه سجادیه را جستجو کنیم ؟ آیا این جستجو نشانه تحجر ماست ؟
حاضریم روزانه جرج و امثال جرج ها بدور از چشم ما شیعه های علی ، کتاب های بزرگان ما را با کمی دستکاری بنام اصول و آیین دین مسیحیت بخورد ما بدهند اما حاضر نیستیم برای درک لذت مناجات برای یکبار هم که شده صحیفه سجادیه را جستجو کنیم !
تمامی مناجات جرج برگرفته از کتاب صحیفه سجادیه بود و دقیقاً که فکر می کنم متوجه می شوم کسانی که در آنطرف آب ها از فرهنگی غنی بهره ای ندارند منابع ما را بنام خود می بلعند و مسلمان تر از ما هستند .
طبقه بندی: اجتماعی، ادبی، مناجات،
برچسب ها: صحیفه سجادیه،
حاجی به طواف کعبه رفت و باز آمد
ما به قربان تو رفتیم همانجا ماندیم

یه روزی حضرت عزراییل عاشق شد ، تلاش کرد تمام عاشق ها رو به معشوق برسونه ، گل ها رو انتخاب کرد و به خدا رسوند بعد از اون افسردگی گرفت و همه رو سی سال تمام بحال خودشون ول کرد
دیگه نه عاشقی
نه معشوقی
نه راهی برای رسیدن
نمیدونست عاشق رسیده زلیخا و مجنون و فرهاد نمیشه دقیقا میشه خسرو و حکایتش میشه خسران
دیگه وقتی همه فهمیدند عزراییل اعتصاب کرده بی خیال خیلی از چیزها شدند
نه کسی عاشق شد
نه کسی به معشوقش وفادار موند
آدم ها اونقدر فرصت داشتند که نیازی نبود عاشق بشن
فرصت زندگی ها زیاد شده بود ..... زیاد .... اما چه زندگیی بود ؟ بدون عشق ... بدون یار
آدم های دنیا همه دنبال پول بودند و پول ، رفاقت معنایش را از دست داده بود
اون عده اندکی هم که عاشق بودند و عاشق مانده بودند و یا دوست داشتند که عاشق باشند تنها بودند ... تنها ... نه دری به آسمون باز بود ... هیچ ... عاشق هایی که می خواستند خودکشی کنند بدن هایی نیمه جونشون مدتها بود که روی تخت بیمارستان ها مونده بود و عزراییلی نبود که اونها رو ببره
گیرم که در میخانه بستند
کلیدش را چرا یا رب شکستند ؟؟؟؟
آدم گاهی اوقات فکر می کنه وجود حضرت عزراییل خیلی هم مفیده
مفید
مییدونی که در زمان کمبود داری
میرم تا تلفنی به یکی از دوستان که در بستر بیماری ست بزنم
یا حق
برچسب ها: عاشقی، عزراییل، جبهه، دوست، رفیق، بیمار،

دیشب آخرین قسمت سریال نابرده رنج را دیدم ، شاید تو اون ساعت خیلی دارند بفرمایید شام نگاه می کنند اما اینجا خبری دیگر بود : بفرمایید مردانگی
ای دوستانی که امروز دارید بخاطر رشادت هاتون مرتب امتیاز می گیرید و بقیه دشمنان رو هم به بهانه مخالفت با ایثارگران از میدون خارج می کنید ، دیشب عماد بشما یک پیغام مهم داد : مردان واقعی چیزی طلب نمی کنند !
امروز اگر همت و باکری و خرازی و .... بقیه این شهدا بودند حاضر نبودند نه خیابان و بزرگراهی بنامشان باشد و نه حاضر بودند چیزی بگیرند . همانطور که همه چیزهایی رو که داشتند دادند و رفتند جبهه ، خیلی از این بزرگواران تحصیلات داشتند و یا دانشجو بودند و بنوعی آینده اشان تامین بود اما از آینده خودشون گذشتند برای آینده من و تو !
نامردیه امروز اگر ما علم اونها رو بالای سرمون بگیریم و به بقیه فخر بفروشیم و امتیاز بخواهیم .
و منوچهر هم پیغامی داد که منو یاد خیلی ها انداخت : اگر از اینجا بیام بیرون زمینتو به آتیش می کشم
خدایا کمک کن عماد و اسد و کجال و .... باشیم تا منوچهر
طبقه بندی: اجتماعی، مناجات، تهران امروز ،
برچسب ها: نابرده رنج، شهید، همت، خرازی، باکری، عماد، اسد،
تبلیغات


